تبليغاتX
naslekoorosh

naslekoorosh

من اهل ایرانم...

انکه شنید و انکه نشنید

مردي متوجه شد که گوش همسرش سنگين شده و شنوايي اش کم شده است...

به نظرش رسيد که همسرش بايد سمعک بگذارد ولي نمي دانست اين موضوع را چگونه با او درميان بگذارد. به اين خاطر نزد دکتر خانوادگي شان رفت و مشکل را با او درميان گذاشت.
دکتر گفت: براي اينکه بتواني دقيقتر به من بگويي که ميزان ناشنوايي همسرت چقدر است، آزمايش ساده اي وجود دارد. اين کار را انجام بده و جوابش را به من بگو...
«ابتدا در فاصله 4 متري او بايست و با صداي معمولي ، مطلبي را به او بگو. اگر نشنيد، همين کار را در فاصله 3 متري تکرار کن. بعد در 2 متري و به همين ترتيب تا بالاخره جواب بدهد.»
آن شب همسر آن مرد در آشپزخانه سرگرم تهيه شام بود و خود او در اتاق پذيرايي نشسته بود. مرد به خودش گفت: الان فاصله ما حدود 4 متر است. بگذار امتحان کنم.
سپس با صداي معمولي از همسرش پرسيد:
«عزيزم ، شام چي داريم؟» جوابي نشنيد بعد بلند شد و يک متر به جلوتر به سمت آشپزخانه رفت و همان سوال را دوباره پرسيد و باز هم جوابي نشنيد. بازهم جلوتر رفت و به در آشپزخانه رسيد. سوالش را تکرار کرد و بازهم جوابي نشنيد. اين بار جلوتر رفت و درست از پشت همسرش گفت: «عزيزم شام چي داريم؟» و همسرش گفت:
«مگه کري؟!» براي چهارمين بار ميگم: «خوراک مرغ»! حقيقت به همين سادگي و صراحت است.
مشکل، ممکن است آن طور که ما هميشه فکر ميکنيم در ديگران نباشد؛ شايد در خودمان باشد...

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم مهر 1389ساعت 16:21  توسط aida  | 

انگار كه داغ ها رسيدند به ما
بى برگى باغ ها رسيدند به ما
از آخر قصه ها بدت مى آمد ؟
خوش باش! كلاغ ها رسيدند به ما

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم مهر 1389ساعت 16:17  توسط aida  | 

به نظرتون اگه حافظ زنده بود بازم این شعر می گفت؟

الا یا ایها الساقی ادر کاسا و ناولها پاریس 1989، شجریان
•  
صلاح کار کجا و من خراب کجا
•  اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را
•  دل می​رود ز دستم صاحب دلان خدا را ماهور، شجریان
•  زلف آشفته و خوی کرده و خندان لب و مست
•  در دیر مغان آمد یارم قدحی در دست
•  رواق منظر چشم من آشیانه توست
•  خلوت گزیده را به تماشا چه حاجت است خلوت‌گزیده، شجریان
•  برو به کار خود ای واعظ این چه فریادست
•  بیا که قصر امل سخت سست بنیادست
•  گل در بر و می در کف و معشوق به کام است
•  صوفی از پرتو می راز نهانی دانست
•  سر ارادت ما و آستان حضرت دوست
•  یا رب این شمع دل افروز ز کاشانه کیست
•  راهیست راه عشق که هیچش کناره نیست
•  روشن از پرتو رویت نظری نیست که نیست چشمه نوش، شجریان
•  بلبلی برگ گلی خوش رنگ در منقار داشت
•  عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه سرشت
•  حسنت به اتفاق ملاحت جهان گرفت جان عشاق، شجریان
•  یا رب سببی ساز که یارم به سلامت
•  زان یار دلنوازم شکریست با شکایت فریاد، شجریان
•  دی پیر می فروش که ذکرش به خیر باد
•  روز وصل دوستداران یاد باد بیداد، شجریان
•  تنت به ناز طبیبان نیازمند مباد
•  همای اوج سعادت به دام ما افتد جان عشاق، شجریان
•  درخت دوستی بنشان که کام دل به بار آرد
•  بتی دارم که گرد گل ز سنبل سایه بان دارد
•  جان بی جمال جانان میل جهان ندارد
•  چو باد عزم سر کوی یار خواهم کرد
•  دل از من برد و روی از من نهان کرد آفاق، شجریان
•  
دلبر برفت و دلشدگان را خبر نکرد پیام نسیم، شجریان
•  سال​ها دل طلب جام جم از ما می​کرد
•  چه مستیست ندانم که رو به ما آورد
•  یارم چو قدح به دست گیرد
•  دمی با غم به سر بردن جهان یک سر نمی​ارزد
•  در ازل پرتو حسنت ز تجلی دم زد
•  راهی بزن که آهی بر ساز آن توان زد بر آستان جانان، شجریان
•  کی شعر تر انگیزد خاطر که حزین باشد بر آستان جانان، شجریان
•  نفس باد صبا مشک فشان خواهد شد
•  روز هجران و شب فرقت یار آخر شد
•  ستاره​ای بدرخشید و ماه مجلس شد
•  یاری اندر کس نمی​بینیم یاران را چه شد بیداد، شجریان
•  زاهد خلوت نشین دوش به میخانه شد
•  عشق تو نهال حیرت آمد
•  در نمازم خم ابروی تو با یاد آمد
•  حسب حالی ننوشتی و شد ایامی چند
•  دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند
•  دوش دیدم که ملایک در میخانه زدند
•  دلا بسوز که سوز تو کارها بکند فریاد، شجریان
•  آن کیست کز روی کرم با ما وفاداری کند
•  سرو چمان من چرا میل چمن نمی​کند
•  در نظربازی ما بی​خبران حیرانند عشق داند، شجریان
•  سمن بویان غبار غم چو بنشینند بنشانند فریاد، شجریان
•  آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند ساز قصه‌گو، شجریان
•  واعظان کاین جلوه در محراب و منبر می​کنند
•  دانی که چنگ و عود چه تقریر می​کنند
•  یاد باد آن که نهانت نظری با ما بود
•  دوش در حلقه ما قصه گیسوی تو بود
•  دوش می​آمد و رخساره برافروخته بود جان عشاق، شجریان
•  چو دست بر سر زلفش زنم به تاب رود پاریس 1989، شجریان
•  
خوشا دلی که مدام از پی نظر نرود آهنگ وفا، شجریان
•  گفتم غم تو دارم گفتا غمت سر آید
•  بر سر آنم که گر ز دست برآید دل مجنون، شجریان
•  دست از طلب ندارم تا کام من برآید
•  نفس برآمد و کام از تو بر نمی​آید دل مجنون، شجریان
•  بوی خوش تو هر که ز باد صبا شنید
•  ای صبا نکهتی از خاک ره یار بیار پیام نسیم، شجریان
•  شب وصل است و طی شد نامه هجر
•  یوسف گمگشته بازآید به کنعان غم مخور
•  حال خونین دلان که گوید باز
•  درد عشقی کشیده​ام که مپرس
•  باغبان گر پنج روزی صحبت گل بایدش بیداد، شجریان
•  فکر بلبل همه آن است که گل شد یارش
•  شراب تلخ می​خواهم که مردافکن بود زورش
•  دلم رمیده شد و غافلم من درویش بیداد، شجریان
•  هزار دشمنم ار می​کنند قصد هلاک
•  زلف بر باد مده تا ندهی بر بادم
•  فاش می​گویم و از گفته خود دلشادم
•  خیال نقش تو در کارگاه دیده کشیدم نقش خیال، مختاباد
•  گر چه افتاد ز زلفش گرهی در کارم دل‌شدگان، شجریان
•  مرا عهدیست با جانان که تا جان در بدن دارم
•  چرا نه در پی عزم دیار خود باشم
•  حجاب چهره جان می​شود غبار تنم
•  دیده دریا کنم و صبر به صحرا فکنم
•  من ترک عشق شاهد و ساغر نمی​کنم
•  به مژگان سیه کردی هزاران رخنه در دینم یاد ایام، شجریان
•  خرم آن روز کز این منزل ویران بروم
•  دیدار شد میسر و بوس و کنار هم
•  ما درس سحر در ره میخانه نهادیم
•  بیا تا گل برافشانیم و می در ساغر اندازیم
•  چندان که گفتم غم با طبیبان جان عشاق، شجریان
•  صبح است ساقیا قدحی پرشراب کن دستان، شجریان
•  گفتا برون شدی به تماشای ماه نو
•  مزرع سبز فلک دیدم و داس مه نو
•  
تاب بنفشه می​دهد طره مشک سای تو
•  مرا چشمیست خون افشان ز دست آن کمان ابرو دل‌شدگان، شجریان
•  گر تیغ بارد در کوی آن ماه
•  ناگهان پرده برانداخته​ای یعنی چه دل مجنون، شجریان
•  از خون دل نوشتم نزدیک دوست نامه
•  با مدعی مگویید اسرار عشق و مستی
•  سحر با باد می​گفتم حدیث آرزومندی
•  طفیل هستی عشقند آدمی و پری
•  ز کوی یار می​آید نسیم باد نوروزی پیام نسیم، شجریان
•  سینه مالامال درد است ای دریغا مرهمی
•  هواخواه توام جانا و می​دانم که می​دانی
•  دو یار زیرک و از باده کهن دومنی فریاد، شجریان
•  در همه دیر مغان نیست چو من شیدایی بر آستان جانان، شجریان
•  سلامی چو بوی خوش آشنایی
•  ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی بر آستان جانان، شجریان نیلوفرانه، افتخاری
•  الا ای آهوی وحشی کجایی

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم مهر 1389ساعت 20:33  توسط aida  | 


چون باد ز
در جای جای بابل:
مزمه می پيچد
"آنک رسيد از ره
آنک رسيد از ره،
آزاد می شود نيز
انديشه هايمان،
پيروز گر، نريخت خون
نه دست زد به چپاول
نه کرد کس به بند.
گامش به روی ديده
نه، ستم پيشگی کند".

در شهر زمزمه می پيچد
چون باد فرودين
دمِ شيرين به آستين.
پيروز گر رسيد
درهای بسته ديده گشودند ،
بر آسمانِ شهر
خنده ترانه ی لب ها، باران شادمانی سامان ديدگان
ده ها هزار بندی
آزاد می شوند
نی بند و بندگی.

"تو،
به هر باوری که هستی
پاينده ای چو استی
دارنده را نبايد بر ناتوان، وز پرتوان نشايد بر ديگران ستم
کورش سرود نيک، چنين خوش ترانه را،
باشندگان، شما نيز
با اوی هم نوا،
آوای مهر سُراييد،خوان و خانه را
فرمان کورش است اين
فرمان کورش است."


چون باد زمزمه می پيچد
در جای جای بابل
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم مهر 1389ساعت 19:25  توسط aida  |